|
چون ابر به سوی کانادا تلاش برای مهاجرت به کانادا
| ||
|
بخش دهم - جواب آزمون TCF :
توی راه تا دم سفارت تودلم می گفتم : یعنی ممکنه این دفعه آخری باشه که من میام اینجا؟؟! خلاصه که رفتم تو و از خانم متصدی اونجا خواستم که جواب TCF رو بهم بده اونم بعد از چک کردن کارت شناسایی و گرفتن امضا یه برگه رو در آورد و گذاشت جلوم. یه کاغذ مقوایی با رنگ و لعاب شیک که من نمی دونستم کجاش باید دنبال چی بگردم و همینطور تو صفحه چشم می چرخوندم که یه چیزی دستگیرم بشه. که یهو چشمم خورد به دوتا عبارت B1 ، بدون اینکه دست خودم باشه فریاد زدم : این چیه ؟ که خانومه برای اینکه صدای من بلند تر نشه بلند شد و گفت : مدرکتون آقا. گفتم چنده این ؟ ؛ این چنده ؟ من چند شدم؟ اون بنده خدا هم از رو صندلیش بلند شد و مدرک و به سمت خودش خم کرد و گفت هردو اسکیل رو B1 شدین. بازم من فریاد زدم ، آخه چه جوری من B1 گرفتم مگه میشه ، نه آخه چطوری B1؟ اونم پرسید : بهتر امتحان داده بودی که من جواب دادم : من نوکرتم ؛ وای خدا چقدر خوشحالم ؛ بهتر چیه ، سرمم زیاده. مدرکو برداشتم و در حالی که سعی می کردم جلوی بغض؛ لرزش صدا و اشکامو بگیرم به همه دورو بریام از خونواده تا معلمای زبان و دوستای هم دوره زبان و دوستانی که در جریان بودن ، تلفن کردم و با خوشحالی فریاد می کشیدم: زبان فرانسه دیگه تموم شد, .... و جالب این بود که خبر طوری فوج فوج می پیچید که کسانی که من داشتم بهشون زنگ میزدم ، پشت خطم میومدن و تبریک و .... . اون روز ، روز خوبی بود. یادمه شب که می خواستم به رخت خواب برم گفتم خدایا فردا می خوام تا ظهر بخوابم، امشب آروم ترین شب زندگیمو بعد از 2 سال و خورده ای رو خواهم گذروند. اگه یکساله که بیکارم و هیچ ورودی مالی نداشتم و تمام وقتمو این زبان گرفت؛ به جاش دارم صاحب یه پاسپورت کاندایی میشم که حداقل 120 هزار دلار ارزش داره (قابل توجه بعضی دوستان ...) و البته به همه هم گفتم که این مدرکو من نگرفتم و فقط خدایی شده که از خدا رسید. دلم سوخت و خدا هم دست رد نزد. حتی معلم زبان بد اخلاقم وقتی مردک سطح B1 رو دید ؛ تعجب کرد و گفت دیگه لازم نیست امتحان دومم رو بدم.آخه برای امتحان بعدی ثبت نام کرده بودم و معلم اولم هم بهم گفت که بالاخره این طلسم 3 ساله تموم شد. گفت : همیشه تعجب می کردم چرا کار تو انقدر گره داره. معلمم کیش هم کلی برام آرزوی موفقیت کرد .... خودم هم برام قابل هضم نبود و فکر می کردم یعنی واقعا تموم شد؟ از اونجایی که امتحان دومم رو ثبت نام کرده بودم، پیش خودم گفتم برم و با خیال راحت امتحان رو بدم. من که دیگه نگرانی ندارم و تازه اینو هم فهمیده بودم که پرستیِژ صحبت و حرکات دست و لحن صدا هم در آزمون TCF امتیاز داره . کاری که من در آزمون قبل اصلا رعایت نکرده بودم (به خاطر استرس). روز امتحان دوم رفتم و با قدرت تمام و اعتماد به نفس کامل، امتحان رو دادم. به سئوالات با کمال دقت و لذت و به همراه مسرت جواب می دادم که حودم خرکیف می شدم و چنان سعی می کردم با حرکات دست و تاکید برروی کلماتی که مربوط به موضوع می شد، مکث داشته باشم و لهجه رو غلیظ بیان کنم که بعد از اتمام ، ممتحن بهم گفت tres tres bien Monsieur. با خوشحال اومدم بیرون و حالا باید دنبال کار می گشتم چون به هدف مقطعیم رسیده بودم. توی این فرصت هم شروع به خوندن وبلاگها کردم و از وضعیت و شرایط اونجا اطلاع می گرفتم و همین زمان بود که با وبلاگ دوستانی چون باران و امید وآرزو و ... آشنا شدم. مدرک اول رو به سفارت دمشق فرستادم و حالا منتظر نامه CSQ بودم تا کارا رو بکنم و بشینم منتظر مدیکال. در همو زمانی که با لذت و آب و تاب داشتم این پست ها رو برای شما عزیزان می نوشتم و سر از پا نمی شناختم و از تجربیات پر کردن مدارک ؛ سئوالات مصاحبه ، آزمون TCF ، نحوه نامه نگاری ها ، خوندن زبان و ...به دیگران مشاوره می دادم، نامه ای از دمشق رسید اجازه می دین باقیشو بعدا بنویسم؟ فقط اینو بدونین که نشون دادن و توصیف ذوق و شادیی که در قبل بوده خیلی سخته مخصوصا اگه در زمان حال بدونی که دلت الکی خوش بوده. برام دعا کنین. تا بعد..
[ یکشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۱۴ ] [ 13:11 ] [ محمدرضا ]
بخش نهم - امتحان TCFQ :
صبح امتحان ساعت 5 بود بلند شدم و یه دوره ای کردم و راه افتادم سمت میدان فردوسی ، بخش فرهنگی سفارت فرانسه. خیلی زود رسیدم و یه یک ساعتی توی پارک دانشجو نشستم و نزدیک ۹ صبح بود که رفتم داخل. مراحل اولیه انجام شد و قسمت اول امتحان که مربوط به بخش شنیداریه، شروع شد به این صورت که نوار ضبط شده یه سئوال رو مطرح می کنه و بعد شما باید یکی از گزینه ها (تست) رو انتخاب کنید. این قسمت تمام شد و اصلا خبر نداشتم که خوب زدم یا نه آخه هیچ کس نمی دونست. این قسمت شنیداری واقعا سخته و هرچی جلوتر میره متن سئوالی که پخش میشه طولانی تر ، لهجه غلیط تر و سریعتر میشه. قسمت دوم هم ، بخش گفتاریه که در مجموع باید در مورد ۶ موضوع صحبت کنید که از آسون شروع و تا سئوال ششم ، سختتر میشه. دوتا خانوم مسئول امتحان من بودن که یکی سئوال رو مطرح می کرد و دیگری وقت و نگه می داشت. که سوتی دادن بنده از همون سئوال اول شروع شد. دوستمون ازم پرسید در مورد یکی از collegue (همکار) برامون صحبت کن که بنده فکر کردم میگه ، در مورد College (مدرسه) برامون بگو. بنده هم با آب و تاب داشتم در مورد مدرسه و بچه ها و نیاز کودکان به مدرسه و تربیت رشد و ترقی و... می گفتم که دوستمون اشاره کرد : که داداش چی میگی واسه خودت ؟ من گفتم در مورد collegue بگو نه در مورد College. که من تازه دوزاری افتاد و شروع کردم در مورد محیط کار و همکاران و ... توضیح دادن که دوست دوممون (خانومی که وقت نگه می داشت) فرمودند arretez (توقف کن). خلاصه سوتی اول بدجور بدنمو گرم کرد و داغی خون رو زیر گوشام حس می کردم. سئوال دوم اینکه توضیح بده از خونه تا اینجا چگونه اومدی. منم با چند تا جمله براش توضیح دادم. سئوال سوم: اومدی برای ثبت نام در یک کلوپ ورزشی ، با من به عنوان مسئول اونجا دیالوگ بگو؟ . آخ آخ که سوتی دوم اینجا بود. بهش گفتم سلام خانوم من اومدم در مورد دوره های ورزشیتون اطلاعاتی بدست بیارم. ا اونم جواب داد خونتون به اینجا نزدیکه؟ - نه من از راه دوری میام. پس من تلفن جای دیگه رو بهتون میدم تا براتون آسون تر باشه. - مرسی خانم خداحافظ . یهو دیدم خانومه بهم اشاره می کنه ادامه بده - قطع نکن بعد ادامه داد: شما چه ورزشهایی رو دوست دارید؟ من اسکی و کوه نوردی دوست دارم. ولی در اینجا ما دوره کوه نوردی و اسکی نداریم.! - پس مرسی خداحافظ. خلاصه خانومه دید که نه من میلی به ادامه دادن ندارم و رفت سراغ سئوال چهارم . به نظر شما نقش موبایل در زندگی ما چیه؟ منم شروع کردم به توضیح در مورد تکنولوژی موبایل. مثل گربه به صورتم چنگ می کشیدم و به در و دیوار آویزون بودم تا جونم در بیاد و دوتا کلمه فرانسه بگم و توضیح بدم. سئوال پنجم در مورد نقش تحصیلات دانشگاهی در زندگی بشر و سئوال آخر هم اینکه آیا ما در برابر آلودگی هوا و نگهداری از طبیعت به صورت شخصی چه وظایفی داریم. امتحان تموم شد و بعد از امتحان ازشون پرسیدم خیلی اوضاعم خرابه و اونا فقط شونشون رو بالا انداختن که بیشتر به این معنا بود که برو بمیر . اومدم بیرون اونقدر ناراحت بودم که نمی خواستم با هیج کس حرف بزنم و هر کاری می کردم از یادم بره نمیشد. حالا فقط یک امتحان دیگه باقی مونده بود و اگر این هم از دست می دادم، پرونده دومم هم بسته می شد. چند روزی بی خیال همه چی شدم و رفتم شمال و سعی کردم که کمی به حالت آرمانیم برگردم. یعنی مگه می شد من از این امتحان B1 بگیرم. گاهی خودم رو دلداری می دادم و می گفتم که بالاخره تو جواب دادی و به هر حال یه نمره ای خواهی گرفت مخصوصا که در مورد سئوال چهارم و پنجمم تقریبا خوب حرف زده بودم ولی باز می گفتم که اینا توجیه برای راضی کردن و دلداری دادن خودم. از شمال که اومدم تصمیم گرفتم معلم زبان جدیدی از خود سفارت فرانسه بگیرم. خلاصه رفتم و پیگیر شدم و معلمی که می خواستم پیدا کردم. خیلی سرش شلوغ بود و کلاس هاش هم بسیار گرون تر از بقیه معلم ها. 5/1 ساعت 40 تومان. قرار شد هفته ای 2 روز با هم کلاس داشته باشیم. معلم خوبی بود چون اولا لهجه بسیار زیبایی داشت و دوم بزرگ شده فرانسه بود ولی خیلی به من ضد حال میزد. مدام از حرف زدن من اشکال می گرفت و من نمی تونستم حتی یه جمله با خیال راحت بگم چون تو هر جمله چند باری وسط حرفم می پرید و اشتباه می گرفت ازم که فکر می کنم بیشترش سلیقه ای بود تا گرامری و .... حدود 40 روز از امتحان گذشته بود که شب قبلش به ویلای دایم رفته بودم و تصمیم گرفته بودم صبحش برم و جواب بگیرم. آخه اوایل می گفتم که برای خراب نشدن روحیم، اصلا دنبال جواب نرم و بی خیال بشم ولی نمی دونم چرا اون شب با خودم گفتم برم ببینم چه گندی زدم. اون شب خیلی دلم برا خودم سوخت و کلی تو دلم با خدا حرف زدم و بهش گفتم بیا و این بار خلاف قانون روزگار عمل کن و به من B1 بده منم قول می دم هر جا که رفتم بگم که این B1 رو خدا در اثر دعا و التماس بهم داد و من هیچی نبودم و نیستم. صبح رفتم ونک کلاس معلم بد اخلاق جدیدم و بعد از اونجا راهی شدم برا گرفتم جواب نمره TCF . ببخشید که دیر آپ شدم. قول می دم زود زود بیام 3 یا 4 روزه دیگه . برام نظر بزارین. تا بعد
[ سه شنبه ۱۳۸۹/۰۹/۰۹ ] [ 17:24 ] [ محمدرضا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||