|
چون ابر به سوی کانادا تلاش برای مهاجرت به کانادا
| ||
|
بخش نهم - امتحان TCFQ :
صبح امتحان ساعت 5 بود بلند شدم و یه دوره ای کردم و راه افتادم سمت میدان فردوسی ، بخش فرهنگی سفارت فرانسه. خیلی زود رسیدم و یه یک ساعتی توی پارک دانشجو نشستم و نزدیک ۹ صبح بود که رفتم داخل. مراحل اولیه انجام شد و قسمت اول امتحان که مربوط به بخش شنیداریه، شروع شد به این صورت که نوار ضبط شده یه سئوال رو مطرح می کنه و بعد شما باید یکی از گزینه ها (تست) رو انتخاب کنید. این قسمت تمام شد و اصلا خبر نداشتم که خوب زدم یا نه آخه هیچ کس نمی دونست. این قسمت شنیداری واقعا سخته و هرچی جلوتر میره متن سئوالی که پخش میشه طولانی تر ، لهجه غلیط تر و سریعتر میشه. قسمت دوم هم ، بخش گفتاریه که در مجموع باید در مورد ۶ موضوع صحبت کنید که از آسون شروع و تا سئوال ششم ، سختتر میشه. دوتا خانوم مسئول امتحان من بودن که یکی سئوال رو مطرح می کرد و دیگری وقت و نگه می داشت. که سوتی دادن بنده از همون سئوال اول شروع شد. دوستمون ازم پرسید در مورد یکی از collegue (همکار) برامون صحبت کن که بنده فکر کردم میگه ، در مورد College (مدرسه) برامون بگو. بنده هم با آب و تاب داشتم در مورد مدرسه و بچه ها و نیاز کودکان به مدرسه و تربیت رشد و ترقی و... می گفتم که دوستمون اشاره کرد : که داداش چی میگی واسه خودت ؟ من گفتم در مورد collegue بگو نه در مورد College. که من تازه دوزاری افتاد و شروع کردم در مورد محیط کار و همکاران و ... توضیح دادن که دوست دوممون (خانومی که وقت نگه می داشت) فرمودند arretez (توقف کن). خلاصه سوتی اول بدجور بدنمو گرم کرد و داغی خون رو زیر گوشام حس می کردم. سئوال دوم اینکه توضیح بده از خونه تا اینجا چگونه اومدی. منم با چند تا جمله براش توضیح دادم. سئوال سوم: اومدی برای ثبت نام در یک کلوپ ورزشی ، با من به عنوان مسئول اونجا دیالوگ بگو؟ . آخ آخ که سوتی دوم اینجا بود. بهش گفتم سلام خانوم من اومدم در مورد دوره های ورزشیتون اطلاعاتی بدست بیارم. ا اونم جواب داد خونتون به اینجا نزدیکه؟ - نه من از راه دوری میام. پس من تلفن جای دیگه رو بهتون میدم تا براتون آسون تر باشه. - مرسی خانم خداحافظ . یهو دیدم خانومه بهم اشاره می کنه ادامه بده - قطع نکن بعد ادامه داد: شما چه ورزشهایی رو دوست دارید؟ من اسکی و کوه نوردی دوست دارم. ولی در اینجا ما دوره کوه نوردی و اسکی نداریم.! - پس مرسی خداحافظ. خلاصه خانومه دید که نه من میلی به ادامه دادن ندارم و رفت سراغ سئوال چهارم . به نظر شما نقش موبایل در زندگی ما چیه؟ منم شروع کردم به توضیح در مورد تکنولوژی موبایل. مثل گربه به صورتم چنگ می کشیدم و به در و دیوار آویزون بودم تا جونم در بیاد و دوتا کلمه فرانسه بگم و توضیح بدم. سئوال پنجم در مورد نقش تحصیلات دانشگاهی در زندگی بشر و سئوال آخر هم اینکه آیا ما در برابر آلودگی هوا و نگهداری از طبیعت به صورت شخصی چه وظایفی داریم. امتحان تموم شد و بعد از امتحان ازشون پرسیدم خیلی اوضاعم خرابه و اونا فقط شونشون رو بالا انداختن که بیشتر به این معنا بود که برو بمیر . اومدم بیرون اونقدر ناراحت بودم که نمی خواستم با هیج کس حرف بزنم و هر کاری می کردم از یادم بره نمیشد. حالا فقط یک امتحان دیگه باقی مونده بود و اگر این هم از دست می دادم، پرونده دومم هم بسته می شد. چند روزی بی خیال همه چی شدم و رفتم شمال و سعی کردم که کمی به حالت آرمانیم برگردم. یعنی مگه می شد من از این امتحان B1 بگیرم. گاهی خودم رو دلداری می دادم و می گفتم که بالاخره تو جواب دادی و به هر حال یه نمره ای خواهی گرفت مخصوصا که در مورد سئوال چهارم و پنجمم تقریبا خوب حرف زده بودم ولی باز می گفتم که اینا توجیه برای راضی کردن و دلداری دادن خودم. از شمال که اومدم تصمیم گرفتم معلم زبان جدیدی از خود سفارت فرانسه بگیرم. خلاصه رفتم و پیگیر شدم و معلمی که می خواستم پیدا کردم. خیلی سرش شلوغ بود و کلاس هاش هم بسیار گرون تر از بقیه معلم ها. 5/1 ساعت 40 تومان. قرار شد هفته ای 2 روز با هم کلاس داشته باشیم. معلم خوبی بود چون اولا لهجه بسیار زیبایی داشت و دوم بزرگ شده فرانسه بود ولی خیلی به من ضد حال میزد. مدام از حرف زدن من اشکال می گرفت و من نمی تونستم حتی یه جمله با خیال راحت بگم چون تو هر جمله چند باری وسط حرفم می پرید و اشتباه می گرفت ازم که فکر می کنم بیشترش سلیقه ای بود تا گرامری و .... حدود 40 روز از امتحان گذشته بود که شب قبلش به ویلای دایم رفته بودم و تصمیم گرفته بودم صبحش برم و جواب بگیرم. آخه اوایل می گفتم که برای خراب نشدن روحیم، اصلا دنبال جواب نرم و بی خیال بشم ولی نمی دونم چرا اون شب با خودم گفتم برم ببینم چه گندی زدم. اون شب خیلی دلم برا خودم سوخت و کلی تو دلم با خدا حرف زدم و بهش گفتم بیا و این بار خلاف قانون روزگار عمل کن و به من B1 بده منم قول می دم هر جا که رفتم بگم که این B1 رو خدا در اثر دعا و التماس بهم داد و من هیچی نبودم و نیستم. صبح رفتم ونک کلاس معلم بد اخلاق جدیدم و بعد از اونجا راهی شدم برا گرفتم جواب نمره TCF . ببخشید که دیر آپ شدم. قول می دم زود زود بیام 3 یا 4 روزه دیگه . برام نظر بزارین. تا بعد
[ سه شنبه ۱۳۸۹/۰۹/۰۹ ] [ 17:24 ] [ محمدرضا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||