چون ابر به سوی کانادا
تلاش برای مهاجرت به کانادا
قسمت دوم ماجرا:

خلاصه که تصمیم گرفته شده بود و اولین قدم خوندن زبان فرانسه بود تا به مرور مدارکم رو آماده کنم و سایر کارها. یه دوستی داشتم که چند سال قبلتر (۸۳-۸۴) به فرانسه رفت و از اونجا هم به کبک و برای همین باهاش تماس گرفتم و بیشتر شبها تا نزدیکی های صبح داشتم ازش راهنمایی می گرفتم. خوب اون موقع هنوز هم تب رفتن به کبک اینقدر اپیدمی نشده بود و کسی به راحتی تن به خوندن زبان فرانسه نمی داد و براهمین تقاضا برای خوندن این زبان کم بود و تا دلتون بخواد معلم زبان فرانسه باقیمتهای پایین (حدود ساعتی ۶ تا ۹ هزار تومان) از آبان ۸۷ خوندن زبان فرانسه شروع شد وای که چقدر بد بود ، جلسات اول چل چل بودم و تعجب از این زبان که هر چقدر لحنش و گویشش قشنگ بود ، خوندن و نوشتنش وحشتناک!!؟

از اونجا که من ۲ هفته به ماموریت خارج از تهران میرفتم، کلاسهام هر ۲ هفته به ۲ هفته تشکیل میشد و اونم ۲  جلسه در هفته . حدود ۴ جلسه خصوصی در ماه . حدود بهمن ۸۷ یعنی ۴ ماه بعد از شروع زبان فرانسه ، مدارکم رو فرستادم و تقریبا ۴۰ روز بعد در حالی که درس ۶ یا ۷ Caffeبودم ٬ فایل نامبرم اومد . خلاصه تصمیم گرفتیم که دیگه بی خیال کتاب Caffe  بشیم و سئولات مصاحبه رو شروع کنیم. دقیقا تعطیلات عید تمام شده بود و آخر های فروردین بود که معلم فرانسه عزیز با 180 سئوال اومد سر وقتم و گفت که این سئوالات رو باید توپ توپ یاد بگیرم که زندگی آتیت به اینا بستگی داره. شروع شد به خوندن و البته بیشتر حفظ کردن. بیشتر سئوالات تکراری بودن یعنی هر چندتا سئوال مربوط به یک موضوع میشد ولی نوع گویش فرق می کرد ولی جواباشون یکی بود و مجبور نبودی که برای هرکدوم یه جواب یاد بگیری جون اصلا سئوال تکراری بود و البته یکسری دیگه  از اونا به خاطر شرایط شخص اقدام کننده ٬ حذف میشد. مثلا لازم نبود سئوالات مربوط به همسر یا فرزند رو یاد بگیرم و  برای اینکه سئوال زیادی شاملم نشه٬  در مورد اینکه آیا دوستی در کانادا داری یا نه؟ من همون اول میگفتم نه؛ تا سئوالی دیگه در این مورد عنوان نشه و یا اینکه آیا به کانادا سفر کردی یا نه؛ جواب منفی من باعث میشد که این موضوع ادامه پیدا نکنه. فکر می کنم یه ۲۰ جلسه ای از زبان خوندن گذشته بود و اواخر خرداد ماه (۴ ماه بعد از ارسال پرونده ـ ۲ ماه بعد از رسیدن فایل نامبر) یه ایمیل با subject فرانسوی به دستم رسید. اولش فکر کردم که از این تبلیغات مزخرف و اعصاب خورد کنه و بهش توجه نکردم واینم بگم که در جریان حوادث  بعد انتخابات بود و اینترنت سرعت درست و حسابی نداشتو من حوصله نداشتم که وقتمو برای باز کردن یک ایمیل به ظاهر بی خود٬  با سرعت بسیار پایین اینترنت٬ هدر بدم ولی وقتی چند روز بعد بازم این ایمیل به دستم رسید ٬ مشکوک شدم و بازش کردم و وقتی اسمم رو بالای این نامه فرانسوی دیدم ٬ فهمیدم یه خبرایی شده. ساعت حدود ۲ شب بود که به معلمم زنگ زدم و فهمیدم که ۱۷ شهریور مصاحبه دارم (۷۰ روز بعد از دریافت ایمیل). حالا دیگه شوخی نبود و شمارش معکوس برای پذیرش یک تولد جدید٬  شروع شده بود و من باید خودم رو جدی تر آماده می کردم.  باقیشو می نویسم. تا بعد 

[ جمعه ۱۳۸۹/۰۷/۲۳ ] [ 13:34 ] [ محمدرضا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

ماندن جایز نیست - دیگر باید رفت.
تنهایی شاید یه راهه ، راهی تا بی نهایت     قصه همیشه تکرار ، هجرت و هجرت و هجرت

Comme Un Nuage Vers Au Canada
امکانات وب